وقتی از ادبیات جهان سخن میگوییم، معمولاً نامهای بزرگ، جوایز معتبر و زبانهای پرنفوذ در ذهن ما نقش میبندند. در این تصویر، ترجمه اغلب شبیه مسیری به نظر میرسد که ادبیات را از زبانهای کمنفوذتر به سوی مراکز ادبی قدرتمندتر هدایت میکند؛ مسیری که در نهایت میتواند به شهرت و اعتبار گستردهتر منجر شود.
اما آنتونی پیم در مقاله «A Critique of Translation as a Force for Centralized Literary Consecration» این نگاه مرکزگرا را به چالش میکشد. او نشان میدهد که رابطه میان ترجمه و اعتبار ادبی را نمیتوان صرفاً با الگویی توضیح داد که در آن همه جریانها در نهایت به یک مرکز ختم میشوند. ترجمه خود نیز میتواند بخشی از فرایند اعتباربخشی ادبی باشد و شبکههایی ایجاد کند که لزوماً در مسیر حرکت به سوی یک مرکز واحد شکل نمیگیرند.
پیم بحث خود را با یک مشاهده آماری آغاز میکند. او برندگان نوبل ادبیات تا سال ۲۰۲۳ را بر اساس زبان دستهبندی میکند و این اطلاعات را با تعداد ترجمههای ثبتشده برای آن زبانها در پایگاه Index Translationum تا سال ۲۰۱۲ مقایسه میکند. حاصل این مقایسه، همبستگی بسیار بالای ۰٫۹۷ است. پیم البته محدودیتهای دادههای Index Translationum را نیز یادآور میشود. اما این همبستگی بهتنهایی به معنای وجود یک رابطه علت و معلولی ساده نیست.
به گفته پیم، نوبل و ترجمه دستکم از دو مسیر با یکدیگر ارتباط دارند: از یک سو، بسیاری از آثار از طریق ترجمه وارد فرایند انتخاب و ارزیابی بینالمللی میشوند؛ از سوی دیگر، دریافت نوبل میتواند با ایجاد توجه و اعتبار بیشتر، ترجمههای بعدی یک اثر را افزایش دهد. با وجود این، پیم به رابطه سومی نیز اشاره میکند: خود ترجمه میتواند نوعی اعتباربخشی ادبی ایجاد کند. تعداد نسخههای یک اثر در زبانهای مختلف، زنجیره ترجمههای غیرمستقیم و ایجاد مسیرهای تازه برای ترجمه آثار یک زبان، همگی میتوانند به افزایش ارزش و دامنه گردش ادبی یک اثر یا زبان کمک کنند. به همین دلیل، پیم هشدار میدهد که نمیتوان ترجمه و نوبل را بهسادگی دو متغیر کاملاً مستقل در نظر گرفت.
اگر شبکه ترجمه را روی نقشه ترسیم کنیم، زبان انگلیسی بهصورت یک نقطه بسیار پرقدرت ظاهر میشود. در کنار آن، پیم به نقاط جذب دیگری مانند روسی، فرانسوی، چینی و اسپانیایی اشاره میکند. در عین حال، شبکههایی نیز میان زبانهای اسکاندیناویایی و میان زبانهای رومیتبار مانند فرانسوی، اسپانیایی، پرتغالی و ایتالیایی شکل گرفتهاند.
پرسش پیم این است: اگر جاذبه مراکز ادبی قدرتمند تنها نیروی مؤثر در این سیستم بود، چرا همه ادبیات جهان در نهایت به سمت یک مرکز واحد حرکت نمیکند؟ او برای توضیح این مسئله از استعاره کیهانشناختی استفاده میکند. همانطور که در نظریههای مربوط به کیهان، وجود «ماده تاریک» به این معناست که همه نقاط و نیروهای موجود را نمیبینیم، در شبکه ادبی جهان نیز ممکن است روابط و نقاط جذبی وجود داشته باشند که در دادههای موجود ثبت نشده یا به اندازه کافی دیده نمیشوند. از این منظر، آنچه در نقشههای کلان ترجمه دیده میشود، تمام شبکه ادبی جهان نیست.
پیم در ادامه بر اهمیت قرابت فرهنگی و زبانی تأکید میکند. پژوهشهایی که او بررسی میکند نشان میدهند کشورهای همسایه، بهویژه کشورهایی که زبانهای نزدیک دارند، بیش از آنچه صرفاً از جایگاه آنها در نظام جهانی زبانها انتظار میرود، ادبیات یکدیگر را ترجمه میکنند. او نمونههایی از شبکههای ترجمه میان زبانهای اسکاندیناویایی و همچنین میان زبانهای رومیتبار را مطرح میکند. بنابراین، بخشی از جریان ترجمه نه به دلیل حرکت به سوی یک مرکز جهانی، بلکه به دلیل نزدیکی زبانی و فرهنگی میان جوامع شکل میگیرد.
این نکته اهمیت زیادی دارد: برای فهم شبکه ترجمه، فقط نباید به این پرسش نگاه کرد که «کدام زبان مرکزیتر است؟»؛ باید پرسید کدام زبانها به یکدیگر نزدیکاند و چه روابطی میان آنها شکل گرفته است؟
همه جریانهای ترجمه الزاماً به پاریس یا دیگر مراکز ادبی قدرتمند ختم نمیشوند. پیم با اشاره به آثار پاسکال کازانووا، از بروکسل بهعنوان یک «پایتخت شانس دوم» (second-chance capital) یاد میکند؛ فضایی که در آن نقش تمرکزگرای پاریس میتوانست به چالش کشیده شود. او همچنین به پژوهش خود درباره میانجیگری میانزبانی در اواخر قرن نوزدهم اشاره میکند و از بروکسل، آمستردام و ژنو بهعنوان نمونههایی از این فضاهای میانفرهنگی، بهویژه در قالب نشریات کوچک، نام میبرد.
در این میان، سیاست نیز میتواند مسیر ترجمه را تغییر دهد. پیم به پژوهشی درباره ترجمههای ادبی به زبان پرتغالی اشاره میکند که بر اساس آن، مسیر این ترجمهها در اواسط قرن بیستم از فرانسه به اسپانیایی تغییر کرد؛ تغییری که، بنا بر توضیحی که در آن پژوهش ارائه شده، ظاهراً به این دلیل رخ داد که دو حکومت فاشیستی میتوانستند از فرایندهای سانسور یکدیگر بهره ببرند. پیم همچنین به گردش ترجمهها از منطقه بالکان به ترکیه در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ و نشانههایی از مبادله میان ترکی و اسلوونیایی اشاره میکند.
این نمونهها نشان میدهند که منطق شبکه جهانی ترجمه همیشه یکسان نیست و مسیرهای ترجمه میتوانند تحت تأثیر شرایط تاریخی، سیاسی و منطقهای قرار بگیرند.
داستان بهروز بوچانی و کتاب No Friend but the Mountains (هیچ دوستی به جز کوهستان) یکی از مواردی است که پیم به آن میپردازد. بوچانی در سال ۲۰۱۹ برنده جایزه Victorian Prize for Literature شد. او در در مانوس آیلند و سپس پورت مورزبی در پاپوآ گینه نو در بازداشت بود و به رایانه یا ماشین تحریر دسترسی نداشت. بنابراین، متن خاطرات خود را به زبان فارسی در قالب مجموعهای از پیامهای واتس اپ برای امید توفیقیان ارسال کرد و توفیقیان آن را به انگلیسی ترجمه کرد و مقدمهای روایی نیز به آن افزود.
این داستان فقط درباره انتقال یک متن از فارسی به انگلیسی نیست. پیم میگوید ترجمه این اثر به بخشی از اعتراضات داخلی علیه سیاست مهاجرتی استرالیا تبدیل شد. از سوی دیگر، برای دریافت جایزه، نامزد باید شهروند استرالیا میبود؛ وضعیتی که دولت استرالیا برای بوچانی به رسمیت نشناخته بود. اما، جایزه به او اهدا شد. از نگاه پیم، در اینجا خودِ فرایند اعتباربخشی ادبی نیز درون همان اعتراض قرار گرفت.
به این ترتیب، ترجمه در این نمونه صرفاً وسیلهای برای انتقال اثر به یک مرکز ادبی خارجی نیست؛ بلکه بخشی از فرایندی میشود که پیم آن را نوعی «اختلال محلی» میداند؛ یعنی استفاده از ترجمه و اعتبار ادبی در بستر همان جامعهای که گفتوگو در آن شکل میگیرد.
پیم برای نزدیکشدن به این روابط محلی، از مقیاس شهر استفاده میکند. او ملبورن را، شهری با حدود پنج میلیون نفر جمعیت و بیش از ۲۷۰ زبان مورد استفاده در خانه، بهعنوان نمونهای از یک محیط چندزبانه بررسی میکند. به گفته او، ادبیات ترجمهشده در این شهر از مسیرهای گوناگونی جریان دارد: باشگاههای کتابخوانی، برنامههای کتابخانهها، خوانش ادبیات کودک، آثار دیداریشنیداری، مراسم رونمایی کتاب، برنامههای رادیویی، حضور نویسندگان در برنامههای تلویزیونی، جوایز ادبی محلی، جشنواره ادبی و کتابفروشیها.
در این فضا، اعتبار بینالمللی همچنان اهمیت دارد و نامهای مشهور میتوانند مخاطبان را به سوی آثار دیگر جلب کنند. اما پیم تأکید میکند که بخش قابل توجهی از اعتبار و شهرت ادبی نیز در همین سطح محلی شکل میگیرد و شبکههایی میان گروههای فرهنگی مختلف شهر ایجاد میکند. او این روابط محلی را یکی از نمونههای احتمالی همان «ماده تاریک» میداند که در نقشههای کلان بهسادگی دیده نمیشود.
پیم در بخش دیگری، به یکی از پیشفرضهای مهم نظام ادبی مدرن غربی میپردازد: جدایی روشن میان نویسنده و مترجم. در برخی سنتهای روایی و شفاهی، روایتها بهصورت مداوم بازگویی، تغییر و بازآفرینی میشوند و الزاماً نمیتوان آنها را به یک نویسنده منفرد نسبت داد. از این منظر، مرز میان تولید متن و بازآفرینی متن میتواند بسیار متفاوت از تصور رایج غربی درباره «اثر اصلی» و «مترجم» باشد.
پیم از این بحث برای یادآوری نکتهای گستردهتر استفاده میکند: مفاهیمی مانند نویسنده، مترجم و اثر ادبی، همیشه در همه فرهنگها دقیقاً به یک شکل تعریف نشدهاند.
پیم برای روشنترکردن این تفاوت، به برخی سنتهای بومی استرالیا اشاره میکند. در توصیفی که او ارائه میدهد، زبانها با سرزمین پیوندی مقدس دارند و گفته میشود که زبانها توسط ارواح در سرزمینها نهاده شدهاند. همچنین، فردی که وارد قلمرو دیگری میشود ممکن است برای نشاندادن احترام به روح آن سرزمین، زبان خود را تغییر دهد. در چنین چارچوبی، زبان فقط وسیلهای برای انتقال یک پیام نیست؛ خودِ زبان با سرزمین، هویت و مناسبات فرهنگی پیوند دارد. پیم در پایان این مثال تصریح میکند که این وضعیت را نمیتوان بهسادگی با مفهوم غربی ترجمه یکی دانست.
آنچه از مقاله پیم برمیآید این نیست که مراکز ادبی یا نوبل اهمیتی ندارند. برعکس، پیم نقش آنها را در شکلگیری اعتبار ادبی به رسمیت میشناسد. مسئله این است که این مراکز بهتنهایی نمیتوانند تمام منطق گردش ادبیات جهان را توضیح دهند. در کنار جریانهای بزرگ و قابلاندازهگیری، روابط منطقهای، نزدیکیهای زبانی و فرهنگی، شهرهای چندزبانه، ناشران و مترجمان و حتی انتخابهای فردی درباره ترجمهکردن یا نکردن، شبکهای پیچیدهتر ایجاد میکنند. پیم حتی یادآور میشود که برای یک مترجم، ناشر یا سفارشدهنده، ترجمه تنها یکی از گزینههای ممکن است؛ گزینههای دیگر میتوانند ترجمهنکردن یا حتی نوشتن مستقیم به زبان دیگری باشند.
از این منظر، جهان ادبی را نمیتوان فقط به شکل یک نردبان دید که در آن آثار از پلههای پایین به سمت یک قله حرکت میکنند. آنچه پیم پیش روی ما میگذارد، تصویری شبکهایتر است؛ شبکهای که بخشی از روابط آن در آمارهای کلان دیده میشود و بخشی دیگر در فضاهای منطقهای و محلی شکل میگیرد.
آنتونی پیم با زیر سؤال بردن یک روایت ساده از رابطه ترجمه و اعتبار ادبی، توجه ما را به بخشهایی از شبکه ادبی جهان جلب میکند که معمولاً کمتر دیده میشوند. نوبل، زبانهای مرکزی و جریانهای بزرگ ترجمه همچنان بخشی از این تصویرند؛ اما در کنار آنها، ترجمههای میان زبانهای نزدیک، مراکز ادبی ثانویه، شهرهای چندزبانه، روابط محلی و تصمیمهای روزمره مترجمان و ناشران نیز در شکلگیری این شبکه نقش دارند.
شاید مهمترین پرسش پیم همین باشد: اگر فقط آن بخش از شبکه را ببینیم که در آمارهای بزرگ و مراکز مشهور ثبت شده است، چه مقدار از ادبیات جهان را اصلاً نمیبینیم؟ و شاید پاسخ به این پرسش، ما را وادار کند جهان ترجمه را نه فقط از بالا و از منظر مراکز قدرت، بلکه از میان روابط متعدد و گاه بسیار محلیای ببینیم که آن را زنده نگه میدارند.
منبع:
Pym, A. (2026). A Critique of Translation as a Force for Centralized Literary Consecration. In P. Tenngart & K. Ågerup (Eds.), Literary Translation and the Nobel Prize: Cultural Prestige, International Consecration and Translational Practice. Routledge.
آنتونی پیم (Anthony Pym) یکی از برجستهترین نظریهپردازان معاصر در حوزه مطالعات ترجمه و ارتباطات بینافرهنگی است. او که متولد استرالیا است و سالها در دانشگاه روویرا ای ویرجیلی (Rovira i Virgili) اسپانیا و دانشگاه ملبورن پژوهش و تدریس کرده، نگاه مطالعات ترجمه را از تمرکز صرف بر کلمات، به سمت جامعهشناسی و شبکههای انسانی تغییر داده است.
ما را در کانال بله دنبال کنید: https://ble.ir/Ghalamroyezaban
فایل مقاله را از اینجا دانلود کنید. A critique of translation

